در ادامه موضوع مردم شناسی مردم ماندستان در سال پیش رو و با عنایت به همراهی شما دوستان عزیز امیدوارم بتوانیم بخشی از این گنجینه گرانبهای در حال زوال را ثبت و ضبط نماییم.
من خوشبینم بتوانیم در سال پیش رو موضوع پوشش و مثل و ضرب المثل های مردم ماندستان را به سرانجام قابل تاملی برسانیم.
این تنها گوشه کوچکی از جزییات داستان مردم شناسی منطقه است که ما به وسع خویش وارد آن شده ایم و به لطف نفسهای گرم دوستان و همراهان همیشگی می کوشیم تا آینه بازگو کننده باورها، آداب، رسوم و کلیت فرهنگ مردمی باشیم که صافی و صداقتشان را هیچ آینه ای یارای بازتاب نیست.
پیش از این و در موضوع ضرب المثل های مردم منطقه و برای تالیف بهتر و موضوعی آنها بر آن شدیم تا ضرب المثل ها را بر اساس کارکترها و شخصیتهای موثر در آنها دسته بندی کنیم.
گفتیم مردم ماندستان تجربیات عملی خویش را در قالب کلمات و جملات و برای باز آموزی و انتقال تجربه خلاصه می کردند و محیط زندگی سنتی آنان آنچنان وابسته به طبیعت بود که لاجرم بیشتر تجربیاتشان در حول و حوش زندگی جمعی خودشان شکل می گرفت.
این بدان مفهوم نیست که آنان از اقوام و ملل پیرامون غافل بوده و مراودات فرهنگی با سایر اقلیم ها نداشته اند.
اکنون مبحث ضرب المثل ها را با حیوانات موثر در زندگی مردم منطقه و با موضوع "بز و گوسفد" پی می گیریم.
بز و گوسفند در ضرب المثل های مردم ماندستان
"بز چاس چیپو نمی خورد"
boz chas chipou nemikhord
بز نهار چوپان را نمی خورد
این ضرب المثل در گویش ماندستان معادل "کارد دسته خود را نبرد" (امثال و حکم صفحه 1176 از جامع التمثیل ) می باشد و در همین معنا کاربرد دارد.
برای ضرب المثل بالا می توان معادل " اسب و استر به هم لگد نزنند" (امثال و حکم صفحه 169 و به معنی خویشاوندان را روا نیست با یکدیگر بدی کنند ) را نیز ارائه کرد.
این تمثیل بدین مفهوم است که دو نفر که با هم دوست بوده و دارای منافع مشترک می باشند به یکدیگر ضرر نخواهند رساند.
چنانچه شرایط آنها را مجبور کند که روبه روی هم بایستند از این کار اجتناب کرده و راهی برای فرار از این مقابله می یابند.
بنابراین حتی شهادت آنها علیه یکدیگر غیر واقعی است و تنها بازی و فریبی بیش نیست.
مشابه این مفهوم در ضرب المثل های مردم ماندستان کم نیست.
تامل در این ضرب المثل نشان می دهد مردم ماندستان سعی کرده اند در قضاوتهای خود به دریافت درستی از واقعیت برسند و تنها بر اساس شواهد اولیه حکم بر راستی یا ناراستی چیزی ندهند.
شاید عاقبت اندیشی و دور نگری پیامی باشد که می توان از این ضرب المثل دریافت.
به قلم دوست خوبم "گرگو"
به نظر حقیر معنی ضرب المثل این است که خوردن نهار چوپان عاقبت خوشی برای بز ندارد و تقاصش را می دهد.
به
این معنی نیست که بز نمی تواند ناهار چوپان را بخورد یا از سر تفاهم
و دوستی نمی خورد بلکه ضرب المثل هشداری و کنایه ای است که می گوید ای بزحواست باشد ناهار چوپان خوردی بقول دشتی ها"پس خیز "دارد و پس خیزش
همانا قربانی شدن بز در نهایت و سلاخی شدن هر بزی و خورده شدن گوشتش توسط
چوپان است.
مخلص کلام اینکه بز اگر ناهار چوپان بخورد هم به علت اینکه نهایت خودش خوراک می شود بُردی نکرده و...
هوا یک لحظه آفتابی و داغ است و لحظه ای دیگر ناگهان ابرهای گله گله به هم می آیند تا آهنگ باریدن کنند.
انگار نامزد نوروز، بی تحمل تر از هر سال تاسف ندیدن یارش را می بارد.
مردم ماندستان بر این باورند نوروز را پدر و مادری است و نامزدی...
نامزد نوروز یک سال مدام برای دیدن یارش نمی خوابد و بی وقفه انتظار آمدن نوروز را می کشد.
شبی که نوروز فرار می رسد نامزدش از بی خوابی به خواب می رود و انتظار یک ساله اش برای دیدن نوروز هدر می رود.
او سه روز مدام بر خبطی که کرده می گرید و پس از آن تصمیم می گیرد خود را با آب و آتش و باد تسکین دهد.
او مختار است یکی از این سه عنصر را برای تحمل فراق نوروز برگزیند.
مردم ماندستان معتقدند چنانچه نامزد نوروز خود را به آب بیندازد سال پیش رو سرشار از بارندگی خواهد بود.
چنانچه "نومزاد نوروز" آتش یا باد را بگزیند سال پیش رو گرم و سرشار از طوفانهای سوزنده و گرد و خاک است.
امسال انگار نامزد نوروز نمی خواهد خود را به آتش و خاک بزند .
او نا امیدانه می گرید تا روزهای پیش رو را نیز با تب انتظار نوروز خیس و مرطوب نگه دارد.
از این رو روز شب های نوروز را در اقلیم ماندستان شاهد ناپایداری شرایط آب و هوایی هستیم.
"نومزاد نوروز"انگار مست از عطر "شوم بوهای" ماندستان می خواهد سنبلهای روییده بر دامن دشتهای تشنه این اقلیم را حفظ کند تا یاد نوروز را برای روزهای بیشتری در خاطر ما نگه دارد.
مردم این اقلیم نه تنها برای نوروز که برای بیشتر پدیده های طبیعی روح انسانی متصورند.
آنان با این تلقی خود از طبیعت پیرامون، نزدیکی خود را با آب و خاک این اقلیم میسر می ساختند.
دوستی با انسانی در هیبت باران یا باد و آتش، تصویری و استعاره ای زیبا از ظرافت طبع مردم این اقلیم نمایان می سازد که با دانستن و درک آن می توان به صفحات نانوشته بیشتری از مردم شناسی منطقه پی برد.
برای مردم ماندستان باران، آب، خاک و بسیاری از پدیده های طبیعی دارای پدر و مادر هستند.
این تلقی مردم ماندستان از طبیعت و جهان پیرامون بسیار نزدیک و مرتبط با باورهای ایرانیانی است که برای هر پدیده طبیعی الهه ای متصور بودند.
در ظاهر برخی از آداب و باورهای ایرانیان باستان در صفحات جاری فرهنگ مردم منطقه باقی است که با دقت و مطالعه بیشتر آنها می توان دریچه های تازه ای رو به دور نمای موضوع مردم شناسی مردم این حدود باز کرد.
نوروز سلطانی صد کنده بسوزانی
نوروز برای اقلیم من شروع یکی از دو اعتدال سالانه است، هر چند دیر روزی است تن تابستان به پهنه این سرزمین داغ خورده و شبهای طولانی خود را به روشنی روزهای داغ تسلیم کرده است.
اکنون سدرهای منطقه به بار نشسته اند و نخلها آماده زادآوری شده اند.
در جای جای هر چشم انداز این اقلیم زایش و نو شدن را می توانی ببینی. همین که چشم بچرخانی هر منظره ای حکایت گر نوزایی است.
این یعنی شروع بهار بدون آنکه از تابستان چندان توفیری داشته باشد.
وقتی به آستان نوروز نزدیک می شویم آشیانه های بازمانده از سالیان پیش در سقف چوبی خانه های گرم مردم این حوالی مملو از هیاهوی پرستو های باز آمده می شود و این پرنده خوش یمن در جوار مردم صادق این اقلیم خود را برای تولد نسلی نو آماده می کند . اعتقادات پیرامون این پرنده و تعبیر مردم این سامان از پرستو ها داستانی شنیدنی است .
همانطور که چشم و گوش مردم از نغمه بهشتی پرستوهای مهاجر سرشار است نخلهای تناور و همیشه سبز ماندستان نیز آماده گرده افشانی می شوند تا در انتهای بهار و ابتدای تابستان کام این مردم شایسته را با رطبهای آبدار و بی مثال خود شیرین نمایند.
اکنون گندمزارهای ماندستان تن به رقص ممتد باد در گیسوهای پریشان خود سپرده اند و خوشه های نو رس خود را برای روزهای طلایی پیش رو به رخ می کشند .
به شکرانه فراوانی و مهربانیهای طبیعت بکر ماندستان شما را به دیدن این سامان دعوت می کنم و می دانم دمی همراه شدن با این فراوانی ها بی نیازی روح را برای من و شما در آستانه این سال پیش رو به همراه خواهد داشت.
با آرزوی بهترین ها برای شما و خودم در سال نو ...
ایرانیان از دیرباز و بر اساس قراردادهای مشخص تجربی، عرفی و علمی آخرین روز هر ماه را جشن می گرفتند.
جشن های مختلفی و در ایام گوناگونی از سال، مردم این سامان را دور هم جمع می کرد و آنان با این دور هم بودن خوشی های خود را چند برابر می کردند.
نوروز یکی از اعیاد مهم ایرانیان بود و چون با رویش طبیعت مصادف می شد بنابراین جایگاه ویژه ای در بین اعیاد گوناگون ایرانی داشت.
بعدها که اسلام به سرزمین ایران آمد از آنجا که اعراب ماهها را به هفته تقسیم بندی کرده و نامهای مشخصی بدان می دادند بنابراین مردم این سامان نیز در این موضوع از اعراب تبعیت کردند.
اعراب چهارشنبه را "یوم الارباع"می گفتند و آنرا نحس می پنداشتند.
ایرانیان با دانستن این موضوع و برای زنده نگاه داشتن نوروز در چهارشنبه آخر سال با آتش افروختن و شب زنده داری این شب را گرامی می داشتند.
در غروب چهارشنبه آخر سال، ایرانیان کوزه های یکساله خود را از پشت بامها می افکندند.
در این شب، آنان آتش را تا صبح نگاهبانی می کردند و صبحگاهان خاکستر آنرا به باد می دادند.
در گذر روزگار و تغییر شرایط، آداب و رسومی بدین شب افزوده یا از آن کاسته شد.
اما در اقلیم ماندستان چهارشنبه سوری آخرین چهارشنبه سال نیست.
مشخص نیست چرا این چهارشنبه با آخرین چهارشنبه ماه صفر جابه جا شده است.
می توان حدس زد به دلیل نفوذ بیشتر اعراب در این اقلیم آنان توانسته اند بخشی از فرهنگ خود را پر رنگ تر در این حدود بر جای گذارند.
چهارشنبه سوری در ماندستان از ابتدای غروب آفتاب شروع نمی شود بلکه با تابش اولین اشعه های خورشید و از ابتدای دمیدن روز آغاز می شود.
با تابش اولین نشانه های روز مردم این سامان به وسع خود قربانی کرده و به اصطلاح "خون می ریزند" .
آنان معتقدند ریختن خون قربانی باید با اولین تابشهای نور خورشید همزمان باشد.
مردم ماندستان در آخرین شب از ماه صفر نیز همزمان با غروب آفتاب آتش افروخته و آنرا در اتاقهای منازل خود می گردانند.
همزمان با چرخاندن آتش در اتاقها می خوانند"شر و در شیطون و در"
در این شب مردم کوزه های ترک خورده و لب پر شده را از پشت سر افکنده و می شکنند.
در سالیان اخیر به دلیل نبود کوزه مردم قلیانهای سفالی خود را می شکنند.
البته برخی نیز مترسکی ساخته و آنرا به آتش می کشند.
آنان این مترسک را "عمر" نام نهاده و همزمان با به آتش کشیدن آن اشعاری می خوانند.
"عمر کشون" نام این مراسم است که تا سالیان اخیر هنوز در این اقلیم انجام می شود.
معلوم نیست کدام دلایل دست به دست هم داده تا چهارشنبه سوری و رسوم آن در اقلیم ماندستان دچار تغییرات زمان و محتوا شود.
آنچه روشن است می بایست با باز اندیشی، بازنگری و تفکیک درست اجزاء این آداب و رسوم و قرار دادن آنها در مکان و زمان واقعی خود پالایش درستی را به منظور حفظ این رسوم در اقلیم ماندستان انجام داد.
پاتولون
در ادامه مبحث پوششهای زنان و مردان ماندستان که نقش موثری در مردم شناسی این حدود جغرافیایی دارد یکی دیگر از پوششهای مردانه این حدود را با هم مطالعه می کنیم.
"پاتولون"در گویش مردم ماندستان به شلوارهای مجلسی امروزی اطلاق می شود.
در برخی روستاهای منطقه این واژه حتی به صورت "پاتولوند"نیز ادا می شود.
گویا این واژه کلمه ای فرانسوی است که در زبان مردم این حدود متداول شده است.
تا قبل از مرسوم شدن این پوشش مردان منطقه شلوارهای پارچه ای نازک و نرم و ترجیحا با رنگ سفید می پوشیدند که به آنها "شروا" می گفتند.
در رفت و آمد مردم منطقه با مناطق مجاور به ویژه کشورهای حوزه خلیج فارس مردم منطقه کم و بیش شروع به پوشیدن کت و شلوار کردند و برخی نیز از شلوارهای تک به جای شلوارهای مرسوم و محلی منطقه استفاده کردند.
حتی حضور تجار خارجی در استان بوشهر و شروع پروژه هایی همچون ساخت نیروگاه اتمی به دست آلمانیها و ...در موضوع پوشش مردم منطقه موثر بود.
البته نمی توان از نقش سیاستهای دولت های پیشین در توسعه و تبلیغ پوشش تقلیدی نیز گذشت.
با حدوث موضوع کشف حجاب در منطقه و بحث متحد الشکل شدن پوشش مردان و استفاده از کلاه شاپو و...در مراسمات رسمی بدون شک پوششهای بومی ومحلی منطقه با چالشی اساسی در حیات خود مواجه
شدند.
شاید در همان دوره تاریخی بود که پوشیدن شلوارهای گوناگون تحت عنوان شلوارهای امروزی مرسوم و معمول گردید.
بیتل نوعی خاص از "پاتولونهای" مورد اقبال مردان منطقه بود که درست در اوایل انقلاب و با پیروزی انقلاب اسلامی حیات آنان نیز رو به نابودی رفت.
شلوارهای دمپا گشادی که با سبیلها و موههای بلند و فرفری مردان منطقه، تصویری جدید و متفاوت از مردان این سامان ترسیم می کرد.
امروزه پوشیدن شلوارهای پارچه ای با طرح و رنگهای گوناگون در جامعه مردم ماندستان امری مقبول و عادی است اما در گذشته شواهدی از مقابله این مردم با پوششهای امروزی موجود است.
حتی در مبحث کشف حجاب سندی روشن از مردم دشتی در مجموعه اسناد ارایه شده ذیل عنوان کشف حجاب موجود است که پاسگاه دشتی از مقابله با مردمی که حاضر به کشف حجاب نیستند به مرکز شکایت کرده است.
هر چند امروزه به ندرت از واژه "پاتولون" در منطقه و در گویش مردم می توان سراغ یافت اما پوشیدن پاتولون در ماندستان امری مرسوم، معمولی و عمومی است.
مردم ماندستان همچون بیشتر مردم ایران، حیوانات خانگی خود را گرامی می داشتند، از این رو رفتاری بسیار انسانی و عاطفی با همزیستان خود داشتند.
آنان حیوانات خود را همزیست خویش تلقی می کردند و هرگز آنان را اهلی شده هایی با خوی و خصلت وحشی تصور نمی کردند.
حیوانات خانگی در ماندستان باعث زینت، زیبایی و فخر صاحب خانه بودند و هر کدام برای خود در گوشه حیاط، محلی در خور خویش داشتند.
در حیاط خانه های ماندستان بز و گوسفند و بره و بزغاله، گاو و گوساله، سگ، مرغ و خروس و جوجه، اسب و قاطر و الاغ، کبوتر و ...در جای مخصوص خود زندگی می کردند.
این حیوانات همراه انسان جنوبی بودند و هیچگاه به چشم رقیب به آنها نگاه نمی شد. مردم با آذین آنها و ابزار و لوازم زندگیشان علاقه مندی خود را به حیواناتشان ابراز می کردند.
از این رو حیوانات خانگی این مردم در ضرب المثلهای آنان حضوری پر رنگ دارند.
کثرت استفاده از حیوانات در تمثیلهای این مردم نقش و جایگاه و همراهی این حیوانات با انسان این اقلیم را به خوبی نشان می دهد.
...
در این موضوع به فراخور فرصت، بیشتر خواهیم نوشت...
بز و گوسفند در ضرب المثلهای مردم ماندستان
"بز پی خوش می کشت میش پی خوش"
boz pay khosh mikeshet mish pay khosh*
برگردان: بز پای خودش را می کشد، میش -نیز - پای خودش را
این ضرب المثل نشان دهنده برش ظریف و باریکی از خوی و خصلت این مردم در مواجهه با رخدادهای پیرامون است. تاکید مردم ماندستان در این ضرب المثل بر عدم دخالت در امور دیگران است. این ضرب المثل مشابهات دیگری نیز در این اقلیم دارد.از این رو می توان با اندکی اغماض نتیجه گرفت شرایط سخت زندگی در این اقلیم مردم ماندستان را مردمی مشغول به خود بار آورده و همواره آنان را از مجادله و دخالت در امور دیگران باز می دارد.
این داستان اما همیشگی نیست و در برخی موارد عکس این ضرب المثل را نیز می توان در فرهنگ این مردم یافت.
با دقت و اندکی تغییر زاویه دید مفهوم دیگری را نیز می توان از این ضرب المثل دریافت. هیچ کس را نمی توان به سبب قرابت و نزدیکی در قبال عمل دیگری بازخواست کرد.
پرداختن از زاویه اخیر به این ضرب المثل جنبه ای دیگر از خوی و خصلت مردم این اقلیم را آشکار می سازد.
تنها راه مصون ماندن از نتایج سوء قضاوتهای ناگزیز هر روزه در زندگی، دقت و درک واقعیت از وجوه گوناگون است.
مردم ماندستان کوشیده اند با استفاده از تمثیلهای واقعی و قابل لمس و تصور، پیامهای خود را برای استفاده خود و دیگران با کمک گرفتن از در دسترس ترین عناصر زندگی و در قالب کلماتی مختصر روایت نمایند تا در زمان مبادا بتوان با کمترین دشواری و پیچیدگی با کمک آنها به تصمیم درست رسید.
از این رو حیوانات خانگی این مردم علاوه بر استفاده و بهره های مادی می توانستند در فرهنگ، ادبیات و باورهای این مردم نیز راه یافته و ارزش معنوی خویش را آشکار سازند.
*توضیح: برگردان ضرب المثل ها به انگلیسی را من فنوتیک نویسی نکرده ام، به دلایلی از جمله عدم آشنایی برخی با آوای فنوتیک و همچنین نبود برخی علائم در صفحه کلیدها
ادامه دارد...
در نبود رسانه های دیداری امروزین که بخش اعظم وقت و فرصت همراه بودن با خانواده و اجتماع پیرامون را از انسان معاصر گرفته، مردم ماندستان "شب نشینی" را امکانی مناسب برای تمرین و ارضاء حس همراهی و نوع دوستی خویش یافته و برای غنای لحظه های با هم بودن تخیل را مرهمی بر زخمهای زندگی و مدارای دردهای استخوان سوز اقلیم زمخت اما مهربان منطقه می یافتند.
در همین شبهای پر ستاره و سرد بود که تلاش روح انسان جنوبی برای رهایی از تاریکی و سرما در قالب داستانهایی با تک قهرمانهای نامیرا متجلی شد.
شاید هم در شبهای معتدل بهار بود که داستانهای عاشقانه در بزم شبانه این مردم راه یافت و معشوق در هیبت زنی با میانه ای باریک و گیسهای شبگون بلند، عطر تمام گلهای وحشی این اقلیم را در نسیم پیچید و با خود تا شامه جوانان منتظر منطقه آورد.
اصلا به نظر می رسد وقتی شبهای تابستان از راه رسیده بود و مردم ماندستان هرم هوا را در نشستن بر سر پشت بامها یا "لوکه های بلند"به امید موافقت نسیم شبانه انتظار می کشیدند داستانهای عاشقانه و داغ ماندستان زاده شدند تا همراهی روح و جسم در شبهای گرم و مهتابی جنوب مصادف شود.
امروزه این مثلها در سینه های بیمار پیران این اقلیم گرد فراموشی گرفته و سالهاست که دیگر کسی سراغی از قهرمانان داستانهای پهناور این مردم نمی گیرد.
شبها نه اسبی در تخیل کسی می تازد و نه چشمهای معصومانه آهویی مشقت دام را مسحور می کند.
هیچ حاکمی به سزای ظلمهای رفته بر مردمش رسوایی را متحمل نمی شود و هیچ پهلوانی برای جوانمردیها و مردم داریش تشویق نمی شود.
...
در هر حال سعی می کنیم بخشی از این مثلها را برای بازشناسی خودمان بار دیگر بشنویم و با بازنویسی آنها عتیقه های عهد پدرانمان را محترم شماریم.
در موضوع ضرب المثلها نیز بعد از اندکی تامل به این نتیجه رسیدم که می بایست آنها را به صورت موضوعی دسته بندی نمایم تا رجوع به آنها و حتی بازگویه شان دارای یکدستی و روایی موضوع باشد.
مردم ماندستان ضرب المثلهای خود را از متن زندگی و تجربیات هر روزه خود می ستاندند از این رو فکر می کنم دسته بندی موضوعی آن بتواند تالیفی بهتر از این موضوع را میسر سازد و شناخت بهتری از این تجربیات را برای ما فراهم آورد.
من سعی می کنم از در دسترس ترین تجربیات این مردم شروع کنم تا به تخیلات، آرمانها و آرزوهای آنها برسم.
فکر کنم اولین پستی را که در زمینه ضرب المثلها به عرضه نگاه نازنین شما بگذارم ضرب المثلهایی باشد که حیوانات اهلی منطقه در آن حضور دارند.
با دسته بندی موضوعی ضرب المثلها گمان کنم پرداختن به این موضوع را بتوانیم با نظم و ترتیبی بهتر ادامه دهیم.
ادامه دارد...
پوششهای مردانه
شروا "sharwa "
گویش ماندستان شاید به دلیل کهولت و قدمتش با بعضی کلمات اینگونه برخورد می کند. آنها را می شکند، ناقص می کند و گاهی قلب و اضافه و حتی حروف را تبدیل یا کم و زیاد می کند.
بر این گویش نباید خرده گرفت، چرا که به زعم من این گویش زبان تساهل و تسامح است و در عبور از درازنای زمان ناگزیر از این برخورد با واژه ها بوده است. در معرض زبانهای دیگر بوده و موقعیت منطقه و رفت و آمد مردم از ملل و فرهنگهای گوناگون این اتفاقات در زبان را ناگزیر کرده است.
شروا در گویش ماندستان معادل همان شلوار در زبان فارسی است.
پیش از این نوشتیم مولفه های گوناگونی در پوشش و هیات ظاهر مردم هر منطقه موثر است. در ماندستان نیز گرمای هوا یکی از موثرترین مولفه ها در این موضوع بوده است.
از این رو مردم در این منطقه با انتخاب پارچه های نازک با رنگهای روشن و دوخت لباسها در اندازه بزرگتر از قالب بدن راهی برای مواجهه و مدارا با گرمای هوا در تابستان می یافتند و در روزهای سرد سال نیز با استفاده از پارچه های ضخیم تر حتی دست بافته های پشمی خود مواجهه با تغییرات را میسر می کردند.
شلوار های مردانه در منطقه ماندستان به دلیل اینکه مرد ماندستان همواره ناگزیر از استفاده از قوای بدنی خود و کار یدی بود باید به نحوی انتخاب می شد تا علاوه بر کارکردهای پیش گفته در کار و فعالیت روزانه نیز به کار بیاید.
شلوار های مردانه به زعم من در این منطقه تنها پوششی از این مردم بوده که نوع مجلسی آن با شلوارهای عادی چندان توفیری نداشته است.
البته با گذر زمان و در دوره معاصر و با معمول شدن شلوارهای جدید که از پارچه های ضخیم تر تهیه می شدند مردم ماندستان نیز با اطلاق "پاتولون" آنها را پذیرفته و پوشیدند.
شلوارهای پارچه ای که در زمان دورتر بیشتر مورد استفاده داشت و به همراه قبا و شال و کمر پوشیده می شد بیشتر از پارچه های سفید "تترون" تهیه می شد.
پیش از آن، پارچه های نخی و در مقطعی و در قحط سالیهای منطقه حتی پوشیدن شلوار از پارچه های غیر معمول همچون کیسه های آرد نیز البته در کودکان مشاهده شده است.
شلوار های مردانه که تحت عنوان "شرون سفید" در منطقه شناخته می شوند دارای دوختی بسیار ساده هستند.
این پارچه ها معمولا از بازارهای داخلی و حتی از کشورهای همسایه به منطقه می آمد.
در کمر یا لیفه این شلوارها از نخهای ریسیده شده پشمی و در زمان نزدیک تر کش استفاده می شد.
این شلوارها راسته و دارای دمپای ساده است و برای وصل دو بخش و لنگه آن از یک "بچ" و "خشتک" کمک گرفته می شود.
پوشیدن شلوار در زیر قبا و دشداشه در منطقه ماندستان مرسوم بوده و
تصویری از مرد ماندستان در زمان پیشتر را اینگونه می توان متصور شد.
پوشیدن این شلوارها امروزه چندان معمول نیست و تنها معدود افرادی که پایبند به سنتهای منطقه هستند پوشش پیشین را حفظ کرده اند.